خرید بک لینک
کاش میشد تصور کرد که گذشت زمان میتونه درون یک فرد رو تغییر بده...

فرد به معنای امروز نیست،چون امروز و فردا همه رنگ عوض میکنن

اما هیچ چیز و هیچکس نمیتونه خواسته ی درونی یک فرد رو تغییر بده...، حتی اگه قلبش هزار بار شکسته باشه و نا امید

یک چیز مثل مرگ اگه پایان باشه شاید بتونه والا بعد از مرگ هم تنهایی به تنها دارایی گذشته ش فکر میکنه

گذشته ای که با هیچ آینده ای عوض نمیشه...

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

شبانه های بی درمان....

حس من و ما مُبهم و نامفهوم نبود...

آنقدر زیاد بود که در جسم و روح نمیگنجید

اره شاید به همین دلیل خسته شد

اما یادمه که دیوانه وار دوستم داشت

دیوانه وار دوستش داشتم،دارم

من اونو باور داشتم

حالا بگذارید هی بگویند و .....مبهم

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

همین الان که فکرم بیش از هر زمانی از امروز مشغول توست سرم گیج میرود و چشمانم تار....

دلم خالی و سرم هم....

چشمانم تار و...

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

تظاهر به دوست نداشتن وقتی میخواهیم کسی رو ناامید کنیم

شاید خیلیا هم سرد بشن و دست بکشن

من نمیتونستم تظاهر کنم و هیچوقت نمیتونم روی دلم پا بزارم

اینکه میگفتن عشق اول و.....واقعی بود و هست برام

عشق های امروزی و همه مخلفاتش مشمئز کننده ست

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

نیستم

مثل هیچکس نیستم

او هم نبود اما فقط....

نمیتوان مبدا و مقصدی خاص در نظر داشت وقتی هیچ خصوصیاتی از تو شبیه ندارد

من هیچ نقطه اشتراکی با هیچ انسانی ندارم...

جز مرگ....

هرچند هزار بار مرگ در یک زندگی...

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

او....

میدانست که دوستش دارم

چه بماند چه برود...

وقتی میرفت هم میدونست

کسی که دوستش داشت را چطور از یاد برد

زمانی دوستم داشت و زمان حسش را تغییر داد

حس من تغییر نکرد، همین....

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

با تمام وجود خواستم که بمانم

او که نبود و....

اما عاشقانه میمانم

برای کسی که نیست و نیست

کاش میشد واقعاً فهمید اینهمه نبودن را چه کسی به انسان یاد داد....

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

این قسمت دود

قسمت این شد

که دود بشوم

که دود بشود

تمام زندگی ام

دنیا به لعنت،اصلا به هیچ...

اما روزی روزگاری یک باد وزید و همه چیز را با خودش برد

آتش من وشاید ما را هم. تبدیل به دود کرد

راستی مثل خاکستر آتش هنوز دود میکنم، دود میشوم

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

شب تهی از مهتاب

ابر خاکستری همه جا را پوشانده

ابر دلگیر است و سکوت تو دلگیرتر

باران.................

سکوت خاکستری....

کاش داستان تازه ای پیش رو بود بین من و تو که مرا پس بگیرد از این باران...

باران چشمهایم را شست.... دلم را چه میتواند بشورد؟

شب سیاه تمام نمیشود

ناهید

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 1:40

صفحه بندی